خرید بک لینک

راستی
هنوز بر سر گور آنکه قول ماندن داد نشسته ای
هنوز خرخره ی لحظه لحظه ی خاطراتت را می دری

پس چگونه زنده ای؟
تاوان گریه ی کدام جدت را داده ای
غم که را به ارث برده ای
کین گونه شب در سکوت گلو
بغض میکنی و بی جانی

راستی
هنوز بر جاده ی بی اعتبار دنیا
بر شانه ات آرزوی دیدنش را می بری
و بر آن امید که روزی
بر دیوار کاه گلی قلبت
سبزه می روید نشسته ای؟

پس چگونه هنوز زنده ای
ای برای ابدیت عزادار
ای بی نهایت سر به دار

آنکه رفته ست به پشت سر او آب بریز
گفت آید ولی افسوس که او نآید باز

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 21:25 توسط کیوان رحمانی  | 

برچسب: نویسنده: لیلا طاهری تاريخ: شنبه 6 اسفند 1401 ساعت: 16:59

صفحه بندی