شبی در حال مستی خنده بر حال خدا کردم..
به بازار دل مردم شب و روز من خطا کردم..
نبود یاد تو گر آن شب، من آن مستی نمی کردم..
به یادت بی خبر از خویش خدا را هم جدا کردم..
جوانی را به سر کردم همه عمر در پی وصلت..
به حال پیری ام امشب تو را با غم صدا کردم..
من آن شب زیر باران پابرهنه سجده بر خاک..
تو را با گریه های عاشقانه باز دعا کردم..
بنال ای نی که در عزلت همه شب مست مستم..
بسوز ای یار که در پایت همه عمرم فدا کردم..
شب سرد و غم یار و شراب هجرو فرقت..
من آن شب هر سه را با این دل خویش آشنا کردم..
شدم غرق گناه و تهمت و ظلم و قساوت..
خدایا آن شب از مستی گناهان در خفا کردم..
من آن شب مست بودم مست بودم مست مست..
نمی دانم نمیدانم خداوندا چه ها کردم ..
کجا جویم به شهر عشق آنکس کز سر طاعت..
به هنگام سحر گوید که با یادش صفا کردم..
کیوان رحمانی
برچسب:
نویسنده: لیلا طاهری
تاريخ: سه
شنبه
3 اسفند
1395 ساعت: 9:13