غفلت از خویش به تماشای نگاهت رفتم..
غافل از اینکه به خواب دگران درگیری..
راه من راه رسیدنها نیست باورکن..
ننوشتند مرا گوشه ی هیچ تقدیری..
آه از این راه دراز و غم دوری و فراق..
خوش بحالت ای دل که هنوز هم گیری..
عاشقان را نکند کس به ملامت هرگز..
که خود افتاده و دیوار به دست چون پیری..
یوسف از خواب تو در خواب من آگاه نبود
گفت رو تعبیر نیست که تو بی تعبیری...
کاش یارب که نتابد سحر امشب بر دل..
بزنند تیر خلاصم که تو یک شبگیری..
گفت یک شب به دلم شاه پریشانی ها..
که شکسته است برو،که تو بی تعمیری..
سالها عشق تو سر دادم و صد بار مردم..
روزی ار چشم ببندم ز جهان می میری؟؟
کیوان رحمانی
برچسب: بستم,
نویسنده: لیلا طاهری