میبرد ما را به گودال گناهان بی مجال..
ما به ضم خویش تا مرز نبودن هایمان
حق و عدل و عشق را با خود کشاندیم در زوال..
ما خدا را تا کجاها بهر لذت برده ایم.
ما به هم بد کرده ایم چون سوفیان ها با بلال..
درد دارد چشمها بینا و عقل از جنس پشم
درد دارد گم کنی خود را میان چند سوال..
کودکی می نالد از رنج شکم در این دیار
دیگری چنگی زند بر جان و مال همچون شغال..
صد حرامم باد اگر بر سجده با حرص و طمع
قل هو الله احد گویم کنم خود را حلال..
ما به قصد حوریان و جام انگور و شراب
هی ببندیم دیده و عقل و کنیم جنگ و جدال..
**آب ناپاکی نشوید روزهای کفر و ظلم**
گر گذاری پشت سر آن کاسه جام های زلال..
حرف ما حرف مسلمانی که نه این به کنار
حرف انسانیت است بی شیله پیله قیل و قال..
روی دل دستی گذارحرفی بزن ای مهربان
نهی منکر گر کنی معروف می یابی وصال..
این نباشد راه خوبی ها مسلمانی و دین
کی رسید آن محتسب از سجده ها رو به کمال..
باید از جا برکنیم آن ریشه کز دین میزند
بهر جان خویش و ماندن زیر خرمن های مال..
ماچه کردیم تا کجا باید ببندیم روی خویش
روی از انسانیت از عقل های زرد و کال..
باید امروز امر کرد معروف و نهی منکر کنیم
باید امروز محو کرد اندیشه های پوچ و لال..
برچسب:
نویسنده: لیلا طاهری