بنشین شنو نوایم با من کمی بسر کن
نه پای رفتنی کز، این رنج بگذرم من
نه شوق رویت ای شب که گویمت سحر کن
راهیست تا قیامت وصل من و سرایش
زین راه بگذر ای دل در راه عشق خطر کن
غم شد رفیق و یارم عمریست غمگسارم
ای غم به پاس این هجر یک شب زدل سفر کن
بردل بتاب ای دوست زآن روی مه نوازت
برخیز و شب بپوشان آنگه دلم قمر کن
ای دل حرام باشد بی دوست خوش خیالی
سودی کجا برد دل برما کمی نظر کن
شور وشرر ز جانم سالیست رفته بر باد
دل را زآتش عشق برخیز و پر شرر کن
شب شد بلای جانم برده است آب و نانم
یارب ز بخت و اقبال تاریکی ام سحر کن
برچسب:
نویسنده: لیلا طاهری